بیمه پاسارگاد
صبح زاگرس
پايگاه خبري تحليلي خبر ديشموك

25. مرداد 1396 - 0:59
کد مطلب: 71833
ماجرای سلفی گرفتن برخی از مسئولان و نمایندگان مجلس با موگرینی یک نوع الیناسیون فرهنگی بود که باید این ماجرا توسط کارشناسان ریشه یابی شود.

به گزارش پایگاه خبری آوای ماغر/یادداشت: ماجرای عکس خانم موگرینی با نمایندگان محترم مجلس ایران، به یکی از رویدادهای فضای مجازی و بحث عامه مردم شده است و هر کس از زاویه خاصی به موضوع نظر افکند. در این نوشتار فراتر از دیدگاه فقهی یا دینی یا جهبه گیری سیاسی به موضوع نظر افکنده می شود و در ادامه یک تحلیل تاریخی – فرهنگی با عینک جامعه شناسی ارائه خواهد شد.

به گمان بنده، نمایندگان محترم مجلس، جدای از اینکه چه کسانی بودند و چه گرایش سیاسی و طبقه اجتماعی و دینی داشتند، با این همه تندی و تشر شایسته سرزنش و نکوهش نیستند، چون رفتار جمعی یک گروه، برخاسته از فضای اجتماعی و فرهنگی حاکم بر آن محیط می باشد و این حرکت را باید نمادی از الینه شدن هویتی و فرهنگی یک جامعه دانست که ریشه در تاریخ و فرهنگ یک جامعه دارد و باید ریشه این ماجرا را در صد سال اخیر جستجو کرد و چه کسانی و چگونه این بذر بدشگون الیناسیون فرهنگی را در جامعه کاشتند و چطور خود ما این نهال را آبیاری نمودیم. ریشه این مسأله را باید در موضوع الیناسیون فرهنگی و روانی یک جامعه جستجو کرد که نسبت به هویت فرهنگی و تاریخی خود، احساس ضعف و خودکمتربینی می کنند و اینکه چطور مردم ما بعد از انقلاب مشروطه و گسترش روابط با دنیای غرب، مبهوت، خیره و شیفته فرهنگ مغرب زمین شدند و اینکه نظام سرمایه داری با پرچم مصرف گرایی به مردم جهان سومی فهماند شما عقب افتاده و سنتی و کهنه هستید و هرکس می خواهد، توسعه یابد و متمدن شود باید سراپا غربی گردد و الگوی غرب را برای متمدن شدن و توسعه یافتگی دنبال کند. همان موضوعی که اقبال لاهوری هم آن را به درستی تشخیص دادند و انگشت تأکید بر آن نهاد و گفته کشورهای مسلمان و جهان سوم مبهوت و خیره در فرهنگ غرب شدند و از علم و دانش آن بهره ای نبردند و همان بود که به نکوهش تقلید از غرب پرداخت و اینکه فرهنگ و تمدن نیمه اروپایی که خود بر لب گور رسیده است چگونه میخواهد کشورهای اسلامی و ایران را حیات بخشد.

اقبال در نکوهش تقلید از غرب و از خودبیگانگی می گفت:

مثل نی خو را زخود کردی تهی         بر نوای دیگران دل می نهی

ای گدای ریزه ای از خوان غیر       جنس خود می جوئی از دکان غیر

فکر شرق آزاد گردد از فرنگ            از سرود من بگیرد آب و رنگ

چون شود اندیشه قومی خراب             ناسره گردد به دستش سم ناب

پس نخستین بایدش، تطهیر فکر           بعد از آن آسان شود، تعمیر فکر

بنابراین مرحوم اقبال به اهمیت این مسأله واقف بود و ضروری ترین اقدام را تکیه بر فرهنگ خویش و رها شدن از الینه شدن فرهنگی می دانست و حقیقتا هم تشخیص نیکوئی دادند.

دکتر شریعتی که خود از دلبستگان و شیفتگان مکتب مرحوم اقبال لاهوری بود هم بر همین مبنا به واکاوی پدیده الیناسیون و از خود بیگانگی در بین ملل مسلمان پرداخت و اینکه چگونه نظام سرمایه داری توسط ابزارهای تبلیغاتی خود مانند رسانه، داشگاه، مجله، کتاب و غیره به ملل جهان سوم فهماند که شما عقب افتاده، وحشی و  و احساسی  هستید و متأسفانه این جامعه­ها هم خود قبول کردند و به باور رسیدند که جامعه غربی از ما انسان تر و متمدن تر می باشد و راه افراط در تقلید را انتخاب کردند و متأسفانه راه تقلید، افراط و خودکمتربینی از همین جا آغاز گردید که امروزه آرزوی بیشتر جوانان جهان سوم، گذر کردن از دروازه های سرمایه داری غرب هستند و همانطور که دیدیم بعد از فروپاشی شوروی، با اینکه درهای شوروی به روی بسیاری از جوانان آفریقایی باز شده بود، اما چنان حیران و مبهوت فرهنگ و نظام تبلیغاتی غرب شده بودند که حاضر نبودند در بهترین موقعیت و رفاه در شوروی اقامت کنند و ترجیح دادند در پست ترین مناطق آمریکا به صورت حاشیه نشینی سکونت و به مشاغل کاذب بپردازند. باید اعتراف کرد که به تعبیر دکتر شریعتی، ما به جای متمدن شدن، متجدد شدیم و متأسفانه ما به بیراهه رفتیم و تجدد را همان تمدن انگاشتیم و اگر متجدد نمی شدیم بهتر از این بود، زیرا یک انسان وحشی، ممکن است که متمدن شود، ولی یک انسان متجدد هرگز متمدن نمی شود، زیرا توهم اقناع و اشباع دارد و فکر میکند که متمدن شده است و مصداق همان ابیات اقبال لاهوری است :

چون شود اندیشه قومی خراب             ناسره گردد به دستش سم ناب

پس نخستین بایدش، تطهیر فکر           بعد از آن آسان شود، تعمیر فکر

تمدن، یعنی تکیه بر دانش، هنر، علم، خرد، تاریخ و فرهنگ خویش و رسیدن به یک خودباوری جمعی و حرکت به سوی کمال و توسعه و همان سخن مولوی که میگوید:

تکیه بر عقل خود و  فرهنگ خویش              بودمان، تا این بلا آمد به پیش

 نه افراط در تقلید و آروزی اینکه تبدیل به دیگری شوید، و این آغاز الینه شدن یک جامعه است چون از هویت و فرهنگ و تاریخ خود بیزار و متنفر است و احساس می کند هر چه به جامعه غربی، شباهت بیشتر و نزدیکتر گردد، متمدن تر و توسعه یافته تر است و این تقلید و شباهت را یک ارزش اجتماعی برای خود تلقی می کند و ما هم برای او دست می زنیم که این یک فرد متمدن و غربی و توسعه یافته است !!!!!!!!!!!!

باری، ملتی که چنین الگوهای مذهبی و ملی دارد که هر کدام بر فراز قله تاریخ علم و اخلاق بشریت قرار دارند، چرا باید آرزوی عکس انداختن با یک زن غربی را داشته باشند !!!! ملتی که در تاریخ خود، تکیه بر مولا علی، حضرت فاطمه و همین طور فردوسی، حافظ، مولوی و سعدی و حتی چهره های ملی مانند کورش و داریوش و بی بی مریم بختیاری دارد که از طرف پادشاه آلمان، مدال افتخار دریافت کرد و بقول مولوی، تو که سوار بر اسب فرهنگ و کیانی. چرا چنین احساس حقارت داشته باشد که نه مردم عادی، بلکه نمایندگان یک ملت که قرار است سپر فرهنگی و سیاسی در مقابل جهان باشند و خط اول جبهه فرهنگی وسیاسی را تشکیل بدهند چنین دچار حقارت و خودکمتر بینی درونی گردند!!؟؟؟ آیا سابقه دارد که نه تنها نمایندگان یک کشور غربی، بلکه مردم عادی آن جامعه برای ملاقات با یک مسئول شرقی و جهان سومی یا کشور مسلمان، صف ببندند و غرور و اعتمادبنفس ملی و هویتی خود را به پای یک شرقی بیندازند؟؟!!

هدف از این نبشتار هم ملامت و سرزنش نمایندگان محترم مجلس نبود که سرزنش و تحقیر نمایندگان مجلس راه به جایی نخواهد برد و فقط درد افراد قشری نگر را تسکین می دهد، شاید ما هم جای نمایندگان قرار داشتیم همین اقدام را مرتکب می شدیم. باید از افقی بلندتر به مسائل نگریست و با عینک جامعه شناسی و فرهنگی به واکاوی و داوری پرداخت و ریشه این درد همه گیر را درست تشخیص داد که در این دهکده جهانی، کاری بس دشوار می نماید و آنچنان که مدافعان مثبت اندیش نظریه دهکده جهانی معتقدند که جریان جهانی شدن و تبادل فرهنگ و اطلاعات  به سود همه کشورها می باشد، چنین نیست و این کشورهای متروپل و مرکزی و سرمایه داری هستند که بر فرهنگ کشورهای اقمار و درحال توسعه و جهان سوم اثر می گذارند چون در میدان عمل و دنیای واقعیت ها، قدرت چانه زنی و اطلاعات و تبلیغات این ملل باهم برابر نیست و کشورهای جهان سوم و درحال توسعه بیشتر، اثر پذیر هستند تا اثرگذار....

بنابراین نگارنده این متن، نه ادعای شناسایی کامل و جامع این پدیده را دارد که در مسائل اجتماعی و انسانی، چنین ادعایی، غیرممکن است و نه هم به دنبال سرزنش و نکوهش این اقدام و نه ارائه راهکار می باشد، بلکه از یک زاویه تاریخی و فرهنگی با عینک جامعه شناسی به موضوع نظر افکنده شد تا لایه های دیگری از این پدیده در برابر چشمان روشن گردد و باید به واقعیات جامعه خود پی ببریم و این سرزنشها و نکوهش ها و تهدیدها، راه به جایی نخواهد برد و این پدیده خودکمتربینی و افراط در تقلید و خود را شبیه دیگری کردن، بیماری است همه گیر که به تعبیر زیبای دکتر شریعتی، هر که از آن سالم مانده باشد، بیمار می نماید و فردی کهنه و سنتی قلمداد می شود.

یاداشت از: سید مهدی اسعدی خوب- دانشجوی دکترای توسعه

انتهای پیام/

نظرات کاربران

آخرین عناوین