نوروز
پايگاه خبري تحليلي خبر ديشموك

13. دى 1395 - 12:27
کد مطلب: 71243
دکتر دهدشتی بعد از سال ها انتظار، بخش جراحی مغز و اعصاب را در بیمارستان دهدشت راه اندازی کرد و خدمت بسیار خوبی را به مردم این دیار ارائه نموده است.

به گزارش آوای ماغر،دکتر ابراهیم عاشقی بعد از سال ها انتظار، بخش جراحی مغز و اعصاب را در بیمارستان دهدشت راه اندازی کرد و خدمت بسیار خوبی را به مردم این دیار ارائه نموده است. این گفتگو پاسداشتی قدردانی به خاطر تلاش پزشکان عزیزی که به دور از هیاهو های متداول شهری، در حال خدمت به مردم بزرگ ایران اسلامی هستند.

- به عنوان اولین سوال، لطفا بیوگرافی کامل خود را شرح دهید.

به نام خدا. دکتر ابراهیم عاشقی جراح مغز و اعصاب متولد ۲۹ بهمن سال ۶۲ در شیراز هستم. تحصیلات ابتدایی و متوسطه را در شیراز گذراندم و بعد از آن در سال ۸۱ پزشکی عمومی دانشگاه شهید بهشتی تهران قبول شدم. سال ۸۹ فارغ التحصیل شدم و بعد از آن در سال ۹۴ در رشته تخصصی جراحی مغز و اعصاب از همان دانشگاه فارغ التحصیل شدم.

- چه زمانی و چگونه برای ادامه خدمت پزشکی به دهدشت آمدید؟

زمانی که فارغ التحصیل می شویم، وزارت بهداشت لیستی از شهرها و استان های مختلف را برای گذراندن طرح اعلام می کند که تقریبا ۲۷ تا ۲۸ شهر بود. همچنین به خاطر ارتباط خانوادگی که با استان کهگیلویه و بویراحمد و وصلتی که با آنها داشتیم (ما دامادمان لر هست!) و یک سری تحقیقاتی که از قبل انجام داده بودم این استان و شهرستان را انتخاب کردم.
البته در این میان واقعیتی وجود دارد و اینکه من اول به اسم شهر یاسوج آمده بودم! روز اول که تقسیم نیرو بود صبحت هایی شد و گفتند که دهدشت نیرو می خواهد و در نهایت تصمیم گرفتم که در اینجا (دهدشت) ادامه بدهم. الان دقیقا یک سالی هست که برای گذراندن طرحم در شهر دهدشت هستم، یعنی از ۹ آذر ۹۴ که طرحم را شروع کردم.

- حس و حال روزهای اولی که به دهدشت آمدید؟

حقیقتا از همان روز اول هم با بینش خیلی بدی نیامده بودم ولی این یک واقعیت هست هر کسی که وارد یک محیط جدید می شود، قطعا برایش سخت هست که خود را با آن محیط تطبیق دهد. ولی من چون قبل از اینکه بیایم با چند نفر تماس گرفته بودم و در مورد شرایط اینجا تحقیق کردم و به همین دلیل خیلی علاقه مند شدم که در این شهر طبابت کنم.
همچنین حکمی که برای من آمده بود اینگونه بود که تا ام.ار.آی راه اندازی نشود من کارم را شروع نکنم و همان جا (یاسوج) بمانم! ولی خودم تصمیم گرفتم که تا راه اندازی ام.آر.آی به دهدشت بیاییم و از همان روز اول طبابت خود را از صفر شروع کنم. تا این دستگاه راه اندازی شد؛ حدود ۸ تا ۹ ماه در این شهر کار کردم، چون عقیده ام این بود که می خواهم حداقل اینجا کار کنم.
در روز اولی که به دهدشت آمدم، برخورد مدیر شبکه بهداشت و درمان و رییس بیمارستان شهرستان کهگیلویه و قول هایی که به من دادند و همچنین نوع همکاری که داشتند بر روی ماندنم خیلی تاثیر داشت و باعث شد که زودتر بیایم و به این ترتیب نهایتا تصمیم گرفتم که طرحم را در شهرستان کهگیلویه شروع کنم.

- امکانات اولیه بخش و وضعیت الان چگونه است؟

واقعیتش از روز اول که برای شروع طرح آمدم؛ اینجا هیچی نداشتیم!، هیچی که میگم یعنی واقعا هیچی! نه پرسنل و نیروی انسانی داشتیم که با این نوع جراحی آشنایی داشته باشند و نه حتی امکانات اولیه و ابتدایی برای جراحی مغز و اعصاب!تنها یک میکروسکوپ بود که کسی هم کار کردن با آن را بلد نبود. ما حتی چند تا مریض را بدون هیچ امکاناتی و به خواست خدواند با موفقیت عمل کردیم!. ولی چون تصمیم بر این بود که بخش جراحی مغز و اعصاب تعمیر و راه اندازی شود باید از بدترین حالت شروع می کردیم که به اینجا برسیم.
اما الان خوشبختانه به خاطر همکاری مدیر شبکه بهداشت و درمان و همچنین رییس بیمارستان امام خمینی(ره) شهرستان با امکانات اولیه و بعدا تا حدودی امکانات پیشرفته تر جراحی مغز و اعصاب را توانستیم تهیه کنیم. البته هنوز کمبودهایی داریم که لازم هست که آرام آرام امکانات بهتر و پیشرفته تری تهیه شود.
البته دغدغه اصلی ما مربوط به این است که بخش جراحی مغز و اعصاب هنوز به طور کامل افتتاح نشده و دوم اینکه تعداد اتاق های عمل طوری هست که نمی توانیم مریض زیادی را عمل کنیم که این به مرور حل می شود؛ ولی در واقع به خاطر کمبود فضای فیزیکی دستمان بسته است که بتوانیم با تمام توان خدمت کنیم.
این را هم بگویم که الان وضعیت نسبت به اوایل که برای شروع طرح اینجا آمده بودم! خیلی بهتر شده است.
به عنوان مثال یک جراح مغز و اعصاب که بخواهد بیاید و به جای من اینجا شروع به کار کند حداقل امکانات اولیه برای جراحی را دارد. برای هر نوع جراحی (به جز جراحی های پیچیده قلب و عروق) که بخواهد می تواند اراده کند و اینجا انجام بدهد، در واقع با یک بیمارستان کاملا نورولوژی مواجه است. در کل الان بگویم وضعیت بخش و بیمارستان خیلی بهتر شده و همه امکانات هست و پرسنل آشنایی کاملی با اتاق عمل و جراحی مغز و اعصاب دارند.

- میزان تقریبی اعمال جراحی که در روز و ماه دارید؟

اوایل کمتر بود، ماهی ۱۰ تا عمل داشتم. از ماه اردیبهشت به بعد، در هر هفته من دو روز اتاق عمل دارم که در هر روز ۳ تا عمل جراحی انجام می شود. یعنی در هر ماه حدود ۲۰ تا ۲۵ عمل جراحی.

- بیشترین عمل های جراحی که انجام می دهید و دلیل آن چیست؟

بیشترین عمل های جراحی که من انجام می دهم مربوط به ستون فقرات هست که این هم به خاطر این است که مشکلات ستون فقرات شیوع بیشتری نسبت به دیگر موارد جراحی مغز و اعصاب دارد و آمارهای جهانی هم نشان می دهد که سردرد و بعد درد ستون فقرات شیوع بیشتری در بین جوامع دارد.

- چه توصیه های علمی در این زمینه به مردم دارید؟

چند روز پیش که نشستی با پلیس راهور داشتیم ذکر شد که به موتورسواران توصیه شود حتما از کلاه ایمنی استفاده کنند. مثلا ما چند مورد بیمار تروما (تصادفی) داشتیم که خیلی وضعیت بدی داشتند. اما در زمینه ستون فقرات هم که نمی شود کاری کرد چون بخشی از آن به ژنتیک مربوط هست و برای همین جلوگیری از آن امکانپذیر نیست، ولی از ترومای و زخم بستر می شود پیشگیری کرد.
من بزرگترین معضلی که اینجا دیدم این هست که موتورسواران کلاه ایمنی ندارند حتی یک مورد هم ندیدم که این ضروری است به خاطر سلامتیشان حتما استفاده کنند.

- چه زمانی طرح شما تمام می شود؟ تصمیمتان بعد از اتمام طرح بر ماندن است یا رفتن؟

من طرحم شهریور ۹۶ تمام خواهد شد. واقعیتش این هست که آدم نمی تواند آینده را پیش بینی کند تا ببینیم قسمت چه باشد. ولی به طور کلی اگر الان در این لحظه و با این شرایط بخواهم تصمیم بگیرم حتما تمدید می کنم و به کارم در شهرستان ادامه خواهم داد؛ اما بعد از دهدشت مقصد بعدی من احتمال زیاد تهران خواهد بود.

- نظرتان درباره مردم شهرستان کهگیلویه چیست؟

معمولا هر پزشکی که برای شروع طرح عازم جایی می شود همه ی آنها ممکن است به خاطر تفاوت های فرهنگی و آداب و رسوم دچار یک سری مشکلاتی شوند، ولی من نسبت به سایر دوستان مشکلاتم خیلی خیلی کمتر بوده و این هم به خاطر این هست که مردم این شهر- دهدشت- خیلی خوب هستند. مردم شهر دهدشت خیلی خونگرم و مهمان نوازند و هوای من یکی را خیلی داشتند و تا حالا در اینجا مشکل آنچنانی نداشتم، البته یکی دو تا مورد بوده که آن هم برای هر کسی بالاخره پیش می آید.

- یک خاطره تلخ یا شیرین که در شهرستان داشتید را هم برای خوانندگان عنوان کنید.

خاطره تلخ همیشه برای ما پزشکان از بین رفتن مریض و مرگ و میر بیمار است! که برای من هم یک مورد اتفاق افتاد و واقعا خیلی درناک بود. شیرین ترین خاطره ام مربوط به اولین جراحی تومور مغزی بود که به خوبی انجام شد. این برای من خیلی ارزش داشت. یکی دیگر هم مربوط به خانمی بود که تراکتور از روی سرش رد شده بود و خیلی خونریزی و وضعیت وخیمی داشت؛ یعنی کلا سرش لِه شد که این جراحی را بدون هیچ امکاناتی انجام دادیم و الان مریض حالش خوب و سرحال است. درکل نقطه شروعش خیلی جالب و خوب بود و نقطه عطفش هم اینکه بدون امکانات توانستیم عمل های دیگری را انجام بدهیم.

- فضای کار در استان کهگیلویه و بویراحمد برای پزشکان به نظر شما چگونه است؟

به طور کلی می گویم وقتی با یک منطقه محروم مواجه هستیم یعنی همه چیز آن خیلی مشکله؛ و تصور همه این هست که چون منطقه محرومه و کسی که می آید اینجا کار می کند، باید بیشتر از امکانات و دیگر ملزومات برخوردار باشد. ولی طبیعتا اینجور نیست و باید باور داشته باشیم که با یک منطقه محروم مواجه ایم و این خیلی بد است. درصورتی که به صورت منطقی بایستی به یک منطقه محروم بیشتر رسیدگی و توجه کنند که سریعتر به توسعه برسد.

- احساس شما وقتی جان یک مریضی را نجات می دهید چگونه است؟

از روزی که آمدم اینجا، به من گفتند مریض هایی بوده که اعزام شده و متاسفانه در بین راه جان خود را از دست دادند و از روزی که آمدم اینجا تعداد مریض هایی که به این حالت جانشان را نجات دادم- و اگر اعزام می شدند جان خود را از دست می دادند-، تک تک حساب کردم و اینقدر برایم اهمیت دارد که این باعث خوشحالی و افتخار من است که اینجا هستم و توانستم این کار را برای مردم خوب این دیار انجام دهم.
اما یک ناراحتی هم دارم و آن اینکه یک روز قبل از آمدن من به دهدشت- یعنی ۸ آذر – مریض ترومایی(تصادفی) را اعزام کرده بودند که متاسفانه در بین راه جان خود را از دست داد. من ناراحتم که چرا یک روز زودتر نیامده بودم که جان وی را نجات بدهم! تا این مدت که اینجا مشغول کار هستم توانستم ۱۶ مریض را از مرگ حتمی نجات دهم که این خیلی برای من رضایت بخش است و از این بایت بسیار احساس خوشحالی می کنم. در واقع بگویم هر چیزی غیر از جراح مغز و اعصاب بودم؛ اینقدر راضی نبودم.

- تا حالا مریضی بوده که رایگان ویزیت یا عمل کنید؟

بسیار بسیار بوده که رایگان ویزیت کنم. هزینه جراحی که همه آن برعهده من نیست و بخشی از آن مربوط به بیمارستان هست ولی تا جایی که کاری از دستم بربیاد، دریغ نمی کنم.

- رمز موفقیت دکتر عاشقی؟

من که موفق نیستم! ولی اگر اینطور هست، خواست خداوند بوده و بعد همکاری دوستان، علی رغم امکانات کم توانستیم جراحی های دشواری را با موفقیت انجام دهیم و دل خانواده های نیازمندی را شاد کنیم.

- در پایان اگر حرف خاصی دارید که از طریق روزنما منتشر شود، بگویید.

حرف خاصی نیست فقط می توانم تشکر کنم از مسوولین شهرستان، مدیر شبکه بهداشت و درمان و رییس بیمارستان که شرایط ماندنم در اینجا را فراهم کردند تا به مردم شریف این شهرستان خدمت کنم و حداقل برای آن ها مفید باشم. رضایتی از این بالاتر برای من نیست که این تعداد مریض را از مرگ حتمی نجات دادیم./روزنما

عکس خبر تزئینی است.

گفت و گو: زهرا همایون فر

انتهای پیام/  صبح زاگرس 

نظرات کاربران

آخرین عناوین

پربازدیدها