صبح زاگرس
پايگاه خبري تحليلي خبر ديشموك

18. آبان 1394 - 0:41
کد مطلب: 66235
شهید غلامیان زاده با وجود سن کم و جثه نحیف، تصمیم به حضور در جبهه گرفت و دور از چشم پدر و مادر راهی جبهه ها شد و با حضور در عملیات چلچراغ به فیض شهادت رسید.

به گزارش سایت خبری آوای ماغر،شهید نگهدار غلامیان زاده در سال1353در خانواده مذهبی در روستای دوراک شهرستان بهمئی دیده به جهان گشود.

 

وی تحصیلات ابتدایی خود را در مدرسه جمهوری اسلامی روستای دوراک گذارند و بعد از اتمام دوره ابتدایی، وارد مدرسه راهنمایی دکتر علی شریعتی که حدود 5 کیلو متر از روستای خود فاصله داشت، شد.

 

 

شهید غلامیان زاده در فروردین سال 1367 با روحیات والا و بالای عشق به جبهه، تصمیم بر اعزام به جبهه حق علیه باطل گرفت.

 

 

شهید با وجود سن کم و بدون اطلاع پدر و مادرش از راه مدرسه و از طریق بسیج به پادگان قمر بنی هاشم یاسوج  اعزام شد و بعد از گذراندن دوره آموزشی در حالی که تمامی همدوره ها  برای خداحافظی و مرخصی بعد از آموزش به منازلشان آمدند، از ترس اینکه مبادا پدرش از روی مهر پدری اجازه رفتن به جبهه را به او ندهد،همانجا ماند و بعد از آن عازم جبهه های غرب در مهران شد.

 

 

شهید در بیست و نهم خرداد سال 1367 بعد از پاتک منافقین کوردل در عملیات چل چراغ  و حمله به مهران به آرزوی دیرینه خود رسید و به درجه رفیع شهادت نائل آمد.

 

 

 پیکر مطهر شهید برای دو دهه مفقود ماند و سرانجام در سال1385به وطن بازگشت و در گلزار شهدای شهر لیکک آرام گرفت.

 

 

فرازی از وصیت نامه شهید:

 

 

در ابتدای وصیت نامه شهید آمده است: "کسی که نمازش را سر وقت نخواند درهای بهشت به روی او بسته می شود."

 

 

وصیت به تمام پدران و مادران من و امثال من: از شما انتظار داریم که هیچگاه از بچه های خود نخواهید که به جنگ نروند، باید باهم تلاش کنیم تا انقلاب پیروز شود.

 

 

مگر شما نبودید که می گفتید که کاش زمان امام حسین (ع) بودیم تا به او کمک می کردیم؛ حالا امام خمینی(ره) راه امام حسین(ع) را ادامه می دهد، پس برای بچه هایتان ناراحت نشوید بلکه به آنها افتخار کنید که راه امام حسین (ع) را ادامه می دهند.

 

 

سفارشم به مادرم و خواهرانم این است که هیچگاه حجاب خود را فراموش نکنید و همیشه برای دیگران الگو باشید.

 

من هیچ وقت تمام زحمات مادرم را که من را با سختی بسیار به اینجا رسانده، فراموش نمی کنم و از مادرم می خواهم که برای من که بزرگترین آرزویم شهادت است دعا کند و مرا در آرزوی شهادت حلال کند.

 

 

مصاحبه با مادر شهید

 

سفارش شهید همیشه به من این بود که در جمع انسان هایی باش که غیبت در آن نباشد، چون ما برای دفاع از ناموس، کشورمان و دینمان می جنگیم .

 

 

 از دیگر صفات شهید این بود که دغدغه حضور در مراسمات مذهبی داشت و همیشه ورد زبان او در منزل، صحبت از جبهه و جنگ بود و برای اینکه بتواند پدرش را قانع کند تا اجازه حضور در جبهه را به او بدهد، شلوار پدرش را می پوشید و می گفت: "پدر ببین قد من اندازه شما شده و سن من برای حضور در جبهه کم نیست" و به برادرش که از او کوچکتر بود می گفت: "شما توانایی حضور در جبهه را نداری، بگذار من بروم و شما در کنار پدر باشید".

 

 

شهید شب ها در تاریکی کوهستان اطراف پیاده می رفت تا خود را برای حضور در جبهه و دوری از پدر و مادر آزمایش کند.

 

 

در پایان من به عنوان یک مادر شهید، از اینکه توانستم فرزندی در راه دین خدا و مذهب تقدیم امام خمینی (ره) کنم شاکرو سپاس گزار خدای بزرگ می باشم.

 

مصاحبه با پدر شهید

همیشه دامدار بودم و با توجه به اینکه دو زن داشتم، یکی از زن ها و چندتا از بچه ها را همراه با خودم به ییلاق و قشلاق می بردم؛ یکسال که شهید دانش آموز بود در  منطقه سردسیری بودیم که برای گذراندن تعطیلات نوروزی به خانه ییلاقی ما آمد و بعد از چند روز کمک کردن به ما،  تأکید بسیاری داشت که پدر امشب می خواهم سحری با شما بلند شوم و فردا را روزه بگیرم اما همسرم که جثه شهید را نحیف و کوچک می دید از سر مهر مادری و دلسوزی خواست اجازه ندهد اما خودهم به او اجازه دادم روزه بگیرد.

 

وقتی خبر شهادت فرزندم را شنیدم، از یکی از آشناها مقداری پول قرض گرفتم و عازم اهواز و مناطق عملیاتی شدم که بعد از چند روز ماندن در آنجا چیزی دستگیرم نشد، دوباره به ایلام و تهران رفتم و آنجا تعدادی عکس و پیکر شهید و عکس های هوایی از اسرا را به من نشان دادند که در آنجا بازم نتوانستم از فرزندم اطلاعی پیدا کنم و دست خالی برگشتم، تا اینکه در سال 1385 نامه ای از طرف سپاه و بنیاد شهید به من رسید که قرار است ظرف 3 روز آینده پسرت را در منطقه دفن کنیم و چند روز بعد پسرم را به همراه شهیدان دهبان نژاد و جریدیانی جهت خاکسپاری به شهرستان آوردند.

 

انتهای پیام/

نظرات کاربران

آخرین عناوین