صبح زاگرس
پايگاه خبري تحليلي خبر ديشموك

25. مهر 1394 - 17:15
کد مطلب: 66038
شهید قدرت الله جریدیانی با نیت خالص به جبهه های حق علیه باطل رفت تا در کربلای 4 برای مدت 10 سال پیکر مطهرش مفقود شود .ایشان معتقد بود قبل از هجوم دشمن به خاک وطن باید دشمن را نابود کرد و گرنه سرانجامی جز غارت و چپاول ندارد.
شهید قدرت الله جریدیانی, زندگینامه شهید جریدیانی, میرسالاری, شهرستان بهمئی, روستای سید صفی, همنشینان مهتاب, سید کاظم مطلوبی, آوای ماغر

به گزارش سایت خبری آوای ماغر،سید قدرت الله جریدیانی، فرزند محمد در روز بیست ویکم شهریور سال 1347 در روستای سیدصفی بهمئی در خانواده ای فقیر و مذهبی از سادات میرسالاری دیده به جهان گشود.

 

ایشان بعداز گذراندن تحصیلات ابتدایی در دبستان میرزای شیرازی در روستای زادگاهش، برای ادامه تحصیل به مدرسه راهنمایی شهید باهنر شهر لیکک رفت.

 

شهید برای تامین مخارج زندگی و کمک به امرار معاش خانواده خود، همزمان با تحصیل کارگری می کرد تا بتواند نقش موثری در خانواده و جامعه ایفا نماید.

 

شهید جریدیانی همچون دیگر فرزندان صالح امت اسلامی، آنگاه که آثار تقوا و پرهیزگاری را در رفتار پدر و مادر می بیند، چون نقش بر لوح دلش حک می کند و همواره سرلوحه زندگی خود قرار میدهد تا جایی که جانش را در این راه نثار دوست می کند.

 

با گذشت زمان همراه با بلوغ جسمی، رشد فکری و معنوی در او به خوبی مشاهده می شود و به مرحله ای از درک حقایق می رسد که به جز خدا نمی بیند.

 

 اخلاق و رفتار شهید در خانه، مدرسه و اجتماع از او انسانی متمایز و با شخصیت ساخته بود و در مراسمات مذهبی نقش موثری داشت که همواره از ایشان به خوبی یاد می شد.

 

آری شهید تواضع را سرمایه تقرب به خداوند و رضای او می دانست نه مایه کسب وجهه و شهرت.همیشه نماز شب را به پا می داشت تا انوار الهی در روح بلند و لطیفش متجلی شود و همه علایق و دوستی هایی را که در محدوده رضای خدا بود، می پسندید.

 

به هر چیزی که مایه تقربش به خداوند بود دل می بست، اما نه دلبستگی ظاهری و همواره به تعهد خویش و حرکت به سوی معبود تفکر می کرد.

 

به طوری که هر گاه در مورد پیکار با دشمن از ایشان سوال می کردند،می گفت:مگر سخن مولایمان را نشنیدید که می فرمود"سوگند به خدا هر ملتی که در عمق خاک خویش درگیر پیکار شود،ذلیل و خار می گردد"، پس باید دشمن را قبل از هجوم نابود کرد و اگر این دعوت به پیکارها را رها کنیم و از یاری دین خدا دست برداریم، عاقبت چپاول و غارت چون ابر سیاه و دود اندود بر سرزمینان سایه افکنده و خانه هایمان را تصاحب می شود.

 

با شروع جنگ تحمیلی نتوانست پرنده روح خود را مهار کند ، درس را رها کرد تا بتواند در جبهه های نبرد حق علیه باطل مدافع واقعی دین و شرف و ناموس ما باشد.

 

در سال 65 در عملیات کربلای 4 در شلمچه مفقود الاثر شد و پس از سالها تلاش گروه تفحص، پیکر مطهرش شناسایی و در 21 دی ماه 75 در مراسمی به یاد ماندنی تشییع و در گلزار شهدای روستای سید صفی آرام گرفت.

 

روزی که به جبهه اعزام شد تنها 17 سال سن داشت و روز بازگشتش به زادگاه، به 10 سال چشم انتظاری اهالی روستا پایان داد.

 

با آمدنش باز عطر جانفزایی در منطقه پیچید و دلها را کربلایی کرد، مسافری از کربلای ایران راهی زادگاهش شد تا شهر را بار دیگر طراوت کربلا ببخشد.

 

مردم روستا با آمدنش عبارت "یوسف مینو به روستای ایستادگی بازگشت" سر دادند .

 

زمزمه های عارفانه شهید:

خداوند کریم ما انسان ها را برای عبودیت و پرستش خلق کرده است تا عمر و حیات خود را در راه اطاعتش به کار گیریم.

 

خداوند کریم! [هدف از]رفتن من به جبهه، دفاع از دین مبین اسلام و کشور عزیزم ایران بوده است.امید است که در دفاع از اسلام و قرآن موفق و ثابت قدم باشم و هر لحظه خداوند را برای این نعمت شاکرم.

 

خداوندا من اشعه ای از کانون نورتوهستم.عاشق بی نام در این سرزمین گمنام؛ میراث دار شهادت،فرزند امامزاده شهید میرسالارم، وارث حسین(ع).

 

پیرو محمدم،شیعه علی ام؛شرار حسین در قیام کربلایم.

 

عاشورا موج است نه ساحل و نیز مشت محکمی است بر دهان ساحل افتادگان و مردگان راکد و مرتاضان یکدنده.

 

عاشورا حرکت است و لحظه ای توقف.مرگ برای کسی که خود را ساخته است هیچ زحمت نیست،بلکه یک نوع نعمت است ؛به قول شاعر:تو بمیر ای خواجه پیش از مردنت  تا نیابی زحمت جان کندنت.

 

برگرفته از کتاب همنشینان مهتاب(نوشته سید کاظم مطلوبی میرسالاری)

 

انتهای پیام/

نظرات کاربران

آخرین عناوین