صبح زاگرس
پايگاه خبري تحليلي خبر ديشموك

25. بهمن 1393 - 18:20
کد مطلب: 63317
نوجوانی عشایری که با سن کم خود موفق شد رضایت پدر را در رفتن به جبهه جلب کند در وصیت نامه سراسر نورشان خواهان این است که از انقلاب و ولایت دفاع کنیم و به حجاب خود ببالیم.
شهید علی ناز جوره

به گزارش سایت خبری آوای ماغر،شهید علی ناز جوره در سال 1348 در خانواده ای فقیر و متدین ،در یکی از دور افتاده ترین روستاهای منطقه محروم ممبی از توابع شهرستان بهمئی به نام دلی چاه زالو دیده به جهان گشود.

 

از خانواده شهید جوره نقل شده است که شهید در یک شب بارانی و سرد که مصادف با شب سالگرد شهادت ساقی سالار شهیدان،حضرت ابالفضل عباس بود، در سیاه چادری عشایری به دنیا آمد.

 

شهید تحصلات ابتدائی را در روستای زادگاه خویش همراه با ییلاق و قشلاق خانواده گذراند و برای گذراندن تحصیلات راهنمائی عازم روستای ممبی شد و در مدرسه آیت الله سعیدی ممبی و دور از خانواده به این مقطع از تحصیلات ادامه داد.

 

از دوستان و نزدیکان شهید جوره نقل شده است که ایشان فردی مذهبی و متدین بود که همیشه به مراسمات مذهبی اهمیت می داد و ماه محرم را سیاه پوش بود.

 

شهید در اوایل دوره سوم راهنمایی نزد پدر به خانه برگشت و از او خواست که اجازه رفتن به جبهه را به ایشان بدهد اما پدرش موافقت نکرد و گفت برای رفتن به جبهه کوچک هستی.

 

شهید به مدرسه برگشت و بعد از چند روز با رفیقان خود عهد بست که با هم به جبهه بروند ،دوباره نزد پدر بازگشت و تقاضای رفتن به جبهه داد اما پدرش از برادر بزرگترش  خواست که به خاطر سن کم، ایشان را از رفتن به جبهه منصرف کند .

 

وقتی برادر بزرگترش می خواست ایشان را از این کار منصرف کند،شهید به او گفت:برادر ما 4 برادر هستیم و هر کدام از شما چند فرزند دارید که روی هم رفته خانواده ای 15 نفری را تشکیل می دهیم ،حال اگر از هر خانواده 15 نفری در کشور یک نفر به جبهه نرود و در مقابل دشمن نایستد و از ملت و انقلاب دفاع نکند چه کسی باید از شما و  انقلاب دفاع کند؟من این را وظیفه خود می دانم و از تو می خواهم که پدر را راضی کنی که با رفتن من موافقت کند.

 

علیداد جوره،برادر بزرگ شهید می گوید: با شنیدن این سخنان از شهید،نزد پدر رفتم و او را قانع کردم که اجازه دهد برادرم به جبهه برود که پدر نیز موافقت کرد.

 

وصیت نامه شهید :

خدایا از کجا شروع کنم؟خودت می دانی که وصیت نامه نوشتن برای یک جوان 15 ساله مشکل است.نه دلم آرام می گیرد و نه دستم قلم ولی ناچارم که از جایی شروع کنم.من مدتی که در جبهه بودم در هر روز چند ساعت استراحت داشتم که در این چند ساعت استراحت نیز برای همرزمانم وصیت نامه می نوشتم اما وقتی خودم می خواستم وصیت نامه خودم را بنویسم نمی دانستم باید از کجا شروع کنم و چه بنویسم.

 

اما من وصیت نامه خود را اینچنین شروع می کنم:پدر و مادر عزیزم سلام .من وقتی به آن زمانی که شما در آن سیاه چادر به سختی زندگی می کردید و زحمت می کشیدید و سرما و گرما و هزاران رنج و بدبختی را متحمل می شدید تا تکنه نانی برای من دربیاورید و مرا بزرگ کنید فکر می کنم ناخودآگاه تمام بدنم به خود می لرزند و از خودم پشیمان می شوم که نتوانستم زحمات شما را جبران کنم . از شما پدر و مادر عزیزم خواهش می کنم اینجانب را حلال کنید و برای همه زحمت هایی که برایم کشیدید مرا حلال کنید .

 

 امیدوارم که همیشه پشتیبان ولایت فقیه و امام عزیز روح الله موسوی الخمینی باشید و برادران و خواهران خود را وصیت می کنم که همیشه و در هر حال از این انقلاب پیروی کنید و حجاب خود را رعایت کنید تا اینکه این حجاب خاری باشد در چشم دشمنان این انقلاب و شما از این حجاب بر خود ببالید.

 

 و از شما برادران و خواهران  می خواهم که با همسایگان و دوستان و مومنان مهربان باشید زیرا که روزی که همه ما از این دنیا می رویم، آن چه از آدمی به جای می ماند ایمان،تقوا و مهربانی است .

 

من به جبهه آمدم که از این انقلاب و این حکومت دفاع کنم .از شما خواهش می کنم که همیشه حافظ این انقلاب باشید و نگذراید به دست نا اهلان بیفتد چون این انقلاب با خون هزاران شهید جوان به دست آمده است که بزرگترین آرزوها را در دل داشتند ،وظیفه شماست که از این انقلاب محافظت کنید.خداحافظ تا قیامت -وسلام علی ناز جوره

 

شهید سرافراز علی ناز جوره سرانجام در تاریخ 25 اسفند ماه سال 1363 و تنها 5 روز مانده به سال نو از  شرق دجله به ملکوت اعلی شتافت.روحش شاد و طریقش جاوید.

انتهای پیام/

دیدگاه‌ها

خدارحمتش کند درودبرشهدای ایران زمین

نظرات کاربران

آخرین عناوین